تبليغاتX
دست نويس
هر آنچه از دل بر آيد
سلام سال 90.من و تو پاپه پاي هم يك سال ديگه رو پشت سر گذاشتيم.تو تموم شدي و من بزرگتر شدم.لحظه هاي عمر خيلي سريع ميگذرن.شوخي نيست!فرصت تجربه  و ساختن خاطرات براي روزهاي ديگست كه سپري ميشه.هميشه قكر مي كنيم امسال متفاوته.اينكارو مي كنم.اونكارو نمي كنم.اما  تمام حرفامون تو هياهوي زندگي گم ميشه وميره.تو هم تموم شدي و من ميمونم تا شايد سال ديگه من و 91 در كنار هم ادامه مسير زندگي و طي كنيم.دوست ندارم حرف شعاري بزنم.اما اميدوارم پام نلغزه.بحث عدم اطمينان نيستا.جاده ها خيلي سري شدن.مثل هميشه اگه بخوام بنويسم يه طومار ميشه.تو هم مسافري.دوست دارم امسال محبت سهم دلايي باشه كه ظرفيت پذيرشش رو دارند.و لبخند سهم لبايي كه زندگي رو باور...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستان خوبم براتون در آستانه سال جديد آرزوي بهترين ها رو دارم.اميدوارم همزمان با تحول طبيعت تك تكمون به اين باور برسيم كه بايد با يك تحول دروني، در اين شرايط سخت مسيري رو بسازيم كه زندگي با كالسكه اميد هر روز و شب ازش عبور كنه و صداي چرخهاش لالايي شبونه ما باشه..

--------------------------------------------------------------------------------


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت   توسط آرش  | 

یه نفس راحت بعد از یک مشغله طولانی واقعا می چسبه.اما هیچ اعتباری نیست که مدت این ارامش تا چالش بعدی چقدر باشه.جایی خوندم که در تمام رنجهایی که به انسان می رسه ((صبر))نشانه احترام ما به حکمت خداونده .از ابتدای ایستگاه تا ایستگاه اخر ،هزاران چالش و لحظات تلخ و شیرین در پیش هستند.مهم شکل مواجهه ماست.وقتی شب طولانی میشه انتظار سحر بیشتر معنی پیدا میکنه.پس تا نفس اخر باید جنگید .به امید روزی که سایه ارامش رو بر بالای زندگی خودمون حس کنیم شاید اون روز....

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت   توسط آرش  | 

گاهي ادم براي انجام بعضي كارا وگرفتن بعضي تصميمات نياز به تلنگر داره.اين واقعيته كه در زندگي امروز همه ادمها مشغله هاي فراواني دارند كه اونها رو از خيلي مسايل شخصيشون غافل مي كنه.درامد -كار-اينده-فكرايي كه گاهي مثل خوره به جون ادم ميوفته و از يادش مي بره كه زندگي كردن همش فكر و خيال كردن نيست.در چنين مواقعي يه اتفاق از پيش تعيين نشده و يا يك حادثه ميتونه تلنگري باشه واسه بازگشت به مسايل كمرنگ شده و فراموش شده.در پشت هر اتفاقي كه رخ ميده ميشه با كمي دقت رد پايي از يك منطق رو شناسايي كرد.به اميد اينكه از ياد نبريم مسافرين ماشيني هستيم كه هر لحظه ممكنه زمان پياده شدنش فرا برسه.پس از خودمون و زندگي خودمون غافل نشيم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت   توسط آرش  | 

نمي دونم به وبلاگتون چطور نگاه مي كنين و چه حسي نسبت بهش داريد.به نظر من وبلاگ مثل يه دفترچه خاطرات بزرگ مي مونه كه ثبت كننده حالات دروني .غمها ،شاديها و دلمشغوليهاي ماست.ممكنه الان خيلي از اون مسائل برامون حل شده باشه و يا اصلا به خيلي نوشته هامون الان بخنديم .اما هر چه كه بوده ميتونه نموداري باشه از تفكر و دلمشغولي هاي ما در طي سالهاي مختلف و موقعيت هاي متفاوت.و چقدر نظرهاي دوستان و مطالبشون تو وبلاگهاي خودشون مي تونه .مفيد .سازنده و در خيلي موارد تلنگري باشه برامون.خيلي زمانها با مطلب دوستي همذات پنداري كرديم و خيلي وقتها هم نظرمون فرق مي كرد اما به هر حال جسارت بيان يك مطلب كار راحتي نبوده و نيست.دوستان وبلاگي رو خيلي وقتها نديده و نشناخته و فقط از روي نوشته هاشون اتنخاب كرديم.وخيلي اوقات نوشته هاي اونها تشكيل دهنده بخشي از خاطرات ماست.يعني به نوعي وبلاگ مي تونه خاطره مشتركي باشه از كسايي كه خيلي اوقات هرگز همديگر رو نمي بينن.چه  بنويسن يا ننويسن.چه باشند و چه نباشند.چه وبلاگشون باشه يا نباشه.هميشه بخشي از اين خاطره مشترك خواهند بود.

ياد اين شعر فروغ افتادم:

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغ هاي رابطه تاريكند

چراغ هاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به مهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار 

پرنده مردنيست....


+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت   توسط آرش  | 

بازم یه سال دیگه و یه بهار دیگه از راه رسید.این بار فکر نکنم کسی تو این همه همهمه و سر و صدا تونسته باشه صدای پای بهار رو قبل اومدنش بشنوه.انگارامسال تو لحظه تحویل سال بهار هم تنها بود.چرا که میدید دیگه خیلیا حوصله بیدار موندن، نشستن سر سفره هفت سین،اسکناس تا نخورده لای کتاب،و این مسائل رو ندارن.و خیلیای دیگه بیشتر به فکر این هستند که تو این لحظات.لامپ اضافه ای روشن نباشه!!!شایدم کم کم داریم یاد می گیریم تو آداب و رسوم خودمون هم صرفه جویی کنیم.واقعا تو یه ذهن پر از دغدغه و فکر و خیال جایی برای بهار هست؟ جواب این سوال رو میشه با یه مقدار دقت تو خودمون و اطرافیانمون به روشنی ببینیم.اما با تمام این تفاسیر یک سال با تمام حوادث تلخ و شیرین و خاطره های خوب و بدش تموم شد و یک سال دیگه شروع شد.امیدوارم امسال واسه همه سالی پر از سلامتی و سرشار از آرامش درونی باشه .که اگه اینطور باشه سال دیگه تو لحظه تحویل سال، بهار تنها نیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت   توسط آرش  |